خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





کاش ...

     

    کـــــــــاش میشد لحظه ها را حبس کرد

     

    در کتاب زندگانی دست کرد

     

    کــــــــــاش در تقدیر آدم دل نبود

     

    عشــــق را در خانه اش منزل نبود

     

    کـــــــاش چشمانم صـــــدایت میزدند

     

    ساز غم هایم برایت میزدند

     

    دل پر از اندوه جان فرسای توست

     

    خوب میدانی دلم هم پای توست

     

    فاصله گر قدرتش را پیش چشمانم کشید

     

    وحشیانه از تنـت روح لطیفت را درید

     

    گوش بسپارد به این نجوای دردآلود من

     

    تو نخواهی رفت از روح و تن و از بود من

     

    نور می خواند تو را سمت خدا

     

    کــــــــاش میشد ابرها را کرد از باران جـــــــدا

     

    گرچه این افسوس ها را رنگ نیست

     

    کــــــــاش میشد گفت این دل، تنگ نیست

     


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : میشد ,کــــــــاش میشد ,
    کاش ...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده